منوی اصلی


نویسندگان


آرشیو موضوعی

ایرانول16000

آمار بازدید

» تعداد بازديدها: 1
» کاربر: Admin

آرشیو ماهانه


لوگوی ما

چالدران


لوگوی دوستان



پيرزن شرط بند

پنج‌شنبه 03 اسفند 1391

ارسال نظر(0)

 

پیرزن شرط بند


پیرزن شرط بند

 

روز خانم مسني با يك كيف پر از پول به يكي از شعب بزرگترين بانك كانادا مراجعه نمود و حسابي با موجودي 1 ميليون دلار افتتاح كرد . سپس به رئيس شعبه گفت به دلايلي مايل است شخصاً مدير عامل آن بانك را ملاقات كند . و طبيعتاً به خاطر مبلغ هنگفتي كه سپرده گذاري كرده بود ، تقاضاي او مورد پذيرش قرار گرفت . قرار ملاقاتي با مدير عامل بانك براي آن خانم ترتيب داده شد .
پيرزن در روز تعيين شده به ساختمان مركزي بانك رفت و به دفتر مدير عامل راهنمائي شد . مدير عامل به گرمي به او خوشامد گفت و ديري نگذشت كه آن دو سرگرم گپ زدن پيرامون موضوعات متنوعي شدند . تا آنكه صحبت به حساب بانكي پيرزن رسيد و مدير عامل با كنجكاوي پرسيد راستي اين پول زياد داستانش چيست آيا به تازگي به شما ارث رسيده است . زن در پاسخ گفت خير ، اين پول را با پرداختن به سرگرمي مورد علاقه ام كه همانا شرط بندي است ، پس انداز كرده ام . پيرزن ادامه داد و از آنجائي كه اين كار براي من به عادت بدل شده است ، مايلم از اين فرصت استفاده كنم و شرط ببندم كه شما شكم داريد !
مرد مدير عامل كه اندامي لاغر و نحيف داشت با شنيدن آن پيشنهاد بي اختيار به خنده افتاد و مشتاقانه پرسيد مثلاً سر چه مقدار پول . زن پاسخ داد 20 هزار دلار و اگر موافق هستيد ، من فردا ساعت 10 صبح با وكيلم در دفتر شما حاضر خواهم شد تا در حضور او شرط بندي مان را رسمي كنيم و سپس ببينيم چه كسي برنده است . مرد مدير عامل پذيرفت و از منشي خود خواست تا براي فردا ساعت 10 صبح برنامه اي برايش نگذارد .
روز بعد درست سر ساعت 10 صبح آن خانم به همراه مردي كه ظاهراً وكيلش بود در محل دفتر مدير عامل حضور يافت .
پيرزن بسيار محترمانه از مرد مدير عامل خواست كرد كه در صورت امكان پيراهن و زير پيراهن خود را از تن به در آورد .
مرد مدير عامل كه مشتاق بود ببيند سرانجام آن جريان به كجا ختم مي شود ، با لبخندي كه بر لب داشت به درخواست پيرزن عمل كرد .
وكيل پيرزن با ديدن آن صحنه عصباني و آشفته حال شد . مرد مدير عامل كه پريشاني او را ديد ، با تعجب از پير زن علت را جويا شد .
پيرزن پاسخ داد من با اين مرد سر 100 هزار دلار شرط بسته بودم كه كاري خواهم كرد تا مدير عامل بزرگترين بانك كانادا در پيش چشمان ما پيراهن و زير پيراهن خود را از تن بيرون كند.

نظر شما چيه؟

 
نویسنده: احمد


نوشته شده توسط iranol-chaldoran در ساعت 18:11



درباره



به وبلاگ من خوش آمدید
ahmad2661@mailfa.org


مطالب پیشین

جنگ چالدران
تصاویر طنز و خنده دار ( مجله طنز هفته )
نبرد دیدنی دو سنجاب بر سر بادام زمینی
شبهای زیبای ایران ما (عکس)
رابطه پسران قبل و بعد از ازدواج با دختران!
تصاویری از تابلوهایی که فقط با یک کاردک نقاشی خلق شدند!
تصاویر/بارش برف در شهرستان چالدران
روش های پیدا کردن خواستگار (طنز)
ویژه نامه تصویری پراید
موتور سواری به سبک ایرانی(+عکس)




Powered By LOXBLOG.COM Copyright © 2009 by 10923

💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران